|
اي خنك آن كو جهادي ميكند بر بدن زجري و دادي ميكند تا ز رنج آن جهاني وا رهد بر خود اين رنج عبادت مي نهد **** اولين اردويي كه توي دانشگاه برگزا شد مربوط به روستاي دازان بود. قبلا در مورد اين اردو ها اطلاعاتي نداشتم. يک نمايشگاه از عكس هاي اردوي جهادي (كه چند سال قبل تر توي كرمان برگزار كرده بودند ) راه اندازي شده بود و در واقع ذهنيت من از اين اردوها ، در حد همين نمايشگاه عكس و فيلمي بود كه توي نمايشگاه قرار داده شده بود. توي نمايشگاه ثبت نام مي كردند تا در تابستون همون سال اردو رو راه اندازي كنن. نمي دونم چي شد كه ثبت نام نكردم .تقريبا يكي دو روز بعد از پايان نمايشگاه ( ثبت نام هم تموم شده بود) با چهار نفر ديگه از دوستام كه از هم رشته اي هام بودن تصميم گرفتيم برای اردو ثبت نام كنيم. از اونجايي كه نمايشگاه تمام شده بود ، رفتيم كتابخانه ي امام خميني (ره). يه آقايي اونجا بود كه به نظر مي رسيد مسئول اردو باشه و 5 نفره باهاش صحبت كرديم كه ما رو هم ثبت نام كنه. در عين حال كه ثبت نام گذشته بود اسم مار و هم نوشت و تاريخ حضور در كرمان و يك سري اطلاعات راجع به اردو رو هم بهمون داد. نميدونم جو گير شده بودم يا واقعا خدا مي خواست با اردو آشنا بشيم. اون موقع هم در ارتباط با اردوي جهادي ،گه گاه صحبت هاي جالبي از طرف بعضي از دانشجوها شنيده نمي شد. مثلا مي گفتن مي برن عملگي يا مي برند توي بيابون ، مار و عقرب زياد داره . با همه ي اين صحبت ها اسم ما هم رفت توي ليست اردو. قافله ي خاكي هم اسم گروه جهادي كرمان بود. دانشگاه هاي ديگه هم اين طرح روي توي استان هاي مختلف برگزار مي كردند. در رابطه با اردو ، با 4 نفر ديگه از بچه ها ارتباط داشتم. از اون 4 نفر دو نفر به دليل مشغله هايي كه داشتند نتونستند در اردو شركت كنن. (به قول بچه ها توفيق نصيب شون نشد) قرار بر اين شد كه ما ، اواسط تير ماه ، چند روز قبل از از اعزام به منطقه، براي شركت در جلسات توجيهي اردو و كلاس هاي گروه آموزش بريم كرمان. فكر ميكنم 17 تيرماه بود كه رفتم كرمان .تعداد كمي از بچه ها اومده بودند. البته تعدادي از مسئولين اردو ، بعد از امتحانات پايان ترم ، كرمان مونده بودند و خونه شون نرفته بودند و كارهاي مقدماتي اردو رو انجام مي دادند. انصافا هم كاراي سختي بود. محل اسكان ما توي اين چند روز ، دانشگاه شهيد باهنر كرمان بود. چند تا از اتاق هاي خوابگاه رو در اختيار بچه ها قرار داده بودند. شب ها خوابگاه بوديم و روز هم توي كلاس هاي آموزشي. ******** زهكلوت يكي از بخش هاي شهرستان رودباره. تقريبا از نظر امكانات از دازان بهتر بود. بالاخره بايد هم اين طور مي بود. چون دازان يه روستا بود و از مرکز بخش خیلی فاصله داشت. حدود 70 کیلومتر جاده اون هم از نوع خاکی. صبح از كرمان به سمت رودبار حركت كرديم. قبل از رفتن هم يه سر رفتيم دانشگاه آزاد و بعد از زيارت شهداي گمنام به سمت منطقه حركت كرديم. اون زمان توی دانشگاه باهنر شهدای گمنام رو دفن نکرده بودند. اتوبوس اردو از اين بنز قديمي ها بود. اصلا فكر نميكردم بچه هايي كه توي اتوبوس ، دو سه صندلي عقب تر يا جلوتر از من نشسته اند بعد ها از بهترين دوستانم ميشن. تعدادي از دانشجوياني كه با ما هم سفر بودند (منظورم از "ما" بچه هاي دانشگاه شهيد باهنره) از دانشگاه هاي امام صادق (ع) ، ولي عصر رفسنجان و آزاد كرمان بودند. نهار و نماز هم در طول مسير و توي يه مسجد از روستا هاي باصفاي كرمان بود. ادامه مسير كه از حدود ساعت 2 به بعد بود، هم هوا گرم تر شده بود و هم به روستاهاي گرم و خشك تر وارد مي شديم. عرق از سر و صورت بچه ها مي ريخت. توي اتوبوس هم مراسم هم خواني و صلوات و از اين برنامه ها بود و مخصوصا يكي از بچه هاي ولي عصر رفسنجان اين قطعه رو مي خوند و ما جواب مي داديم : شهيد آويني سلام عليك ، جميع شهدا سلام عليك شهيد همت سلام عليك،جميع شهدا سلام عليك شهيد چمران سلام عليك ، جميع شهدا سلام عليك ... صداي جذابي داشت...يادش بخير همراه با اتوبوس ما دو تا تويوتا -كه حمل مواد غذايي رو به عهده داشتند- بود. تقريبا بعد از ظهر رسيديم زهكلوت. بعد از رسيدن به مدرسه ي شبانه روزي و پياده كردن وسايل ،آماده ي حركت به سمت روستاي دازان شديم. از مسير زهكلوت به دازان رو با چند دستگاه تويوتا –كه با ادارات رودبار هماهنگ شده بودند- طي كرديم. پشت تويوتاها وسايل بچه ها و وسايل اردو و داخل ماشين ها هم كيپ تا كيپ بچه ها بودند. توي مسير-كه يه مسير خاكي هم بود- حسابي عضلات بدنمون حال اومد و هر چند دقيقه اي هم بغل دستي ام كه كنار در نشسته بود صداي آه و ناله اش در مي اومد. بنده خدا تا مي رفت توي چرت ، ماشين مي افتاد توي دست انداز و به قول يكي از دوستان ،شيشه ي ماشين سر دوست ما رو مورد عنايت قرار مي داد. هوا تاريك شده بود و ما مسير رو نمي ديديم.نزديكي هاي دازان چند تا موتور سيكلت هم (كه فكر مي كنم راهنما بودند) بهمون ملحق شدند. ولی بعد متوجه شدیم که از اهالی اونجا بودند و می خواستن به گپرشون برن و ما رو هم توی راه راهنمایی کردن. وقتي به دازان رسيديم و از ماشين پياده شديم هوا كاملا تاريك بود. منطقه هم كه برق كشي نبود و به همين دليل لامپ و نور و اين خبرا نبود. اگه نور و روشنايي هم بود ،روشنايي ماه و چراغ ماشين و چراغ قوه ها بود. يه طوري بود كه حداقل مي شد جلوي پا رو ببينيم. بعد از پياده كردن وسايل ، تعدادي از ماشين ها رفتند. يكي دوتا هم موندند كه فردا صبح برن. از اين ماشين ها يه تويوتاي لندكروز كه ما رو به ياد جبهه مي انداخت همراه اردو بود تا اگه نيازي داشته باشيم ازش استفاده كنيم. تعداد بچه هاي اردو حدود 30 تا 35 نفر بود. (آمار دقيقش به خاطر گذشت زمان يادم نيست.) توي هواي تابستون، مخصوصا اگه توي روستا هم باشيم ، حشرات نسبتا موزی جولان مي دن. يكي از دغدغه هاي بچه ها توي اردو همين مسئله بود. توي اون تاريكي هم چيزي ديده نمي شد. تعدادي از بچه ها كه نشون مي داد از بچه های شوخ طبع اردو هم هستند شروع كردن به شيطنت... يكي از كارهايي كه اون شب كردند اين بود كه يه پارچه يا خس و خاشاك بر ميداشتند و مي كشيدند روي دست و پاي بچه ها. يكدفعه مي ديدي طرف مي رفت رو هوا. تا چند دقيقه اي همين آش و همين كاسه بود. در حين همين شوخي هايي كه مي كرديم يكدفعه يه موجود عجیب و غریبی رو که با نور چراغ قوه دیدیمش که خیلی شبیه رتيل بود. حالا نميدونم اين موجود نيش هم داشت يا نه. البته اون موقع بين علما اختلاف افتاده بود و تعدادي حكم به نيش دار بودن جناب رتيل مي دادند و تعدادي هم به بي آزاري. در اين بين افرادي هم دايه ي عزيزتر از مادر شدند و حس حيوان دوستي شون گل كرده بود و حاضر نمي شدند كه رتيل بيچاره رو بكشند. خلاصه اون شب رو با همه ي اين ماجرا ها و با هزار جور خيالات و خوندن آيت الكرسي به صبح رسوندم. حالا نمي دونم بقيه ي بچه ها هم همينطو بودند يا نه. ادامه دارد یا حق علی رضا ایزدی
+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 15:57  توسط گروه جهادی برادران
|
نیمه های راه خورشید کم کم تابش خود را تیزتر کرد. فاصله ای نیامده بودیم که من بریدم, دستمو؟ نه, ترمز هم نه, بلکه از ادامه دادن راهپیمایی بریدم. این از عقب افتادنم از بچه ها کاملا مشهود بود.خلاصه مجبور به ادامه بودم هرچند سعی در کتمان آن را داشتم اما از دور هم این بخوبی هویدا بود. در راه یکی از محلی ها که دوربین دوچشمی نیز به همراه داشت ما را با بچه های اطلاعات اشتباه گرفت.خوب شاید هم حق داشت گرچه از دید اطلاعاتی او خود نیز مقداری مشکوک می زد. دیگر نزدیک روستا بودیم. چهار روستا وجود داشت که به فاصله نزدیکی از یکدیگر قرار گرفته بودند. روستاهای فرشته ای,آهوزن, گرانک و بختیار آباد. از مقصد نیز پیشتر رفتیم و به بختیارآباد رسیدم. البته بچه های اردو به خوبی می توانند با کلمات بختیار, مزدا دوکابین و افراد مسلح جمله که چه عرض کنم حکایات جالبی بسازند, بگذریم. (اینو جهت تشویش اذهان بچه های اردو گفتم) خلاصه بچه ها اطلاعاتی که می خواستند رو از اهالی گرفتند و مابقی رو دیدند. دیگر روز به نیمه رسیده بود. فرصت زیادی نداشتیم بعد از نماز و نهار و کمی استراحت, بانگ رحیل طنین انداز! نه تن لرزان شد. برای بازگشت مسیرمان را تغییر دادیم و از راه رفته برنگشتیم. این مسیر, مسیر زیباتری بود. درختان تازه شکوفه زده, کوه ها و رودخانه های دیدنی. جالب تر از همه به رودخانه پر آبی با آبشاری که حال می داد برای سرسره بازی برخوردیم که حدود یک ساعت بچه ها آنجا آب بازی کردند. اما من از فرط خستگی ترجیح دادم در سایه بوته ای استراحت کنم و اصرار زیاد بچه نیز در تغییر تصمیمم کارگر نیفتاد. غروب خورشید در بیابان واقعا دیدنی بود. بالاخره سفر به درازا کشید و شب فرا رسید بین بچه ها شایعه شد که گم شده ايم. زیرا هر تپه ای را که بالا می رفتیم انتظار داشتیم روستای محل اسکانمان نمایان شود اما به تپه ای دیگر می رسیدیم. تپه هایی بلند و شیب دار که بالا رفتن و پایین آمدن از آنها مشکلات خاص خود را داشت که وجود تاریکی شب نیز آن را دو چندان بود. همانطور که تپه ها را به پشت سر می گذاشتیم بچه ها برای اقامت شبانه در بیابان و مقابله با حمله حیونات وحشی نقشه ها می کشیدند روستایمان پدایدار شد و از انبوه خطرات در کمین جان سالم بدر بردیم. این را اهالی گفتند که جلوی مدرسه محل اسکانمان نگران منتظرمان بودند. خلاصه بجهت عدم اطلاع کردن دقیق اهالی از سفرمان کلی بیممان دادند, اما این کوفتگی و خستگی بعد از راهپیمایی طولانی بود که ما را زودتر از انذار روستاییان در بر گرفت و به خوابی عمیق فروافتادیم. البته بعد از نماز و شام. صبح روز بعد, بعد از نماز و صبحانه و استراحت باروبنه را برای سفری چند روزه دیگر به مسجد فاطمه الزهرا(س) در روستای کنج کسور که از پروژه های قبلی گروه جهادیمان بود, بستیم. اما این بار هم
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 15:49  توسط گروه جهادی برادران
|
به نام خدا
گفته بودم كه يك بهره سفرهاي جهادي، تبديل سيئات به حسنات است. برخي از دوستان پرسيدند، چگونه ميشود گناهان، تبديل به طاعات شود؟ اكنون اندكي درباره اين موضوع توضيح مي دهم. قرآن كريم در آيه 70 سوره فرقان مي¬فرمايد:«الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما.» يعني مگر آنان كه توبه كنند و ايمان آرند و به كاري شايسته دست يازند كه خداوند بدي هايشان را به نيكي بدل مي سازد و خدا آمرزنده اي مهربان است. [1] مرحوم ابن قولويه قمي(م368ق) روايتي در كتاب كامل الزيارات [2] آورده كه بيان مي دارد اگر كسي توبه كرد، گناهان وي نوشته نمي شود اما كارهاي نيكش نگاشته مي گردد و اينگونه، گناهانش تبديل به طاعات خواهد شد. شيخ صدوق(م380ق) در كتاب علل الشرائع روايتي را اينگونه آورده كه تبديل سيئات به حسنات مربوط به افرادي است كه نيت سوء نداشته و از روي جهل يا غفلت گناه كرده اند و همواره نيت مومنانه داشته اند؛ كساني كه ذات خود را آلوده نكرده و عملشان نيز آلوده نيست فقط گاهي، كار از دستشان خارج شده و گناه كرده و بلافاصله متوجه شده و بازگشته اند. [3] ايشان روايت ديگري را اينگونه آورده: سيئات مومنين به كفار تعلق مي گيرد چون بسياري از زمينه هاي گناه را آنان فراهم كرده اند و حسنات كفار به مومنين تعلق مي يابد چون زمينه حسنات توسط پيامبران عليهم السلام و مومنين فراهم شده است. [4] نكات، آيات و روايات ديگري هم هست كه فعلا از بيان آن صرف نظر مي كنم. آنچه مهم است شرط تبديل سيئات به حسنات است. قرآن كريم سه شرط مهم را بيان كرده كه عبارت است از: 1- توبه: يعني تصميم به ترك گناه و عدم بازگشت به آن و تلاش براي جبران مافات. 2- ايمان: يعني نيت را براي خدا خالص كردن و از روي اراده و قلب، به او و صفاتش اعتقاد داشتن. 3- عمل صالح: يعني اطاعت خدا و حركت در مسير فطرت الهي. آنچه در روايات آمده بر همين اساس است. دوستان جهادگر وقتي به اردو مي روند، از گناه و زمينه هاي آن فاصله مي گيرند و زمينه توبه برايشان فراهم مي شود. رفتن به اردوي جهادي هم ان شاء الله از روي اخلاص و براي رضاي خداست و شرط ايمان، حاصل است. خود اردوي جهادي هم عمل صالح محسوب مي شود و بر اين اساس ان شاء الله جهادگران قافله هاي خاكي مشمول آيه هفتادم سوره فرقان قرار گرفته و گناهانشان تبديل به طاعات مي گردد. محمد مهدي احساني فر
15/1/1391 -----------------------------قم- دارالحديث 1. ترجمه غلامعلي حداد عادل. 2 . ص545. 3 . ص491. 4 . ص609.
+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 15:6  توسط گروه جهادی برادران
|
عدم نگرش جامع به آموزه های دینی و مبنا قرار دادن یک یا چند حدیث یا آیه معدود به منظور توضیح و تبیین شرایط، از آسیب هایی است که می تواند تاثیراتی نامناسب بر مخاطب گذاشته و تا حدودی وی را از نگاه اصولی و جامع فاصله دهد. از این رو همواره لازم است در یک موضوع مشخص از آیات و احادیث مختلف بهره برد. نکته جالب توجه در این زمینه این است اگر در یک موضوع خاص به بررسی آیات و احادیث پرداخته شود در نگاه ظاهر و مطالعه اولیه حتی ممکن است تناقضاتی بین آیات و احادیث با یکدیگر رویت شود. اما با نگاه ژرف و بررسی همه جوانب است که نکته های نابی از این تفاوتهای ظاهری دستگیر محقق می شود. برای مثال در نکوهش و ستایش فقر احادیثی از اهل بیت (ع) بیان شده است و به منظور درک صحیح این تفاوت ظاهری می توان به کتاب میزان الحکمه که به آسانی قابل دانلود و مطالعه است پرداخت (ذیل کلمه فقر).
نكوهش فقر ـ امام على (ع ): فقر، مرگ بزرگ است . ـ فقر، زبان شخص زيرك را از بيان دليلش ، فرو مى بندد و آدم فقير در شهر خود غريب است . ـ پيامبر خدا (ص ): فقر، (مايه ) سيه رويى در هر دو جهان است . ـ امام على (ع): فقر و قرض در كنار هم ،بدبختى بس بزرگى است . ـ پيامبر خدا (ص): فقر بدتر و سخت تر ازكشته شدن است . ستايش فقر ـ پيامبر خدا (ص) : فقر، افتخار من است . ـ فقر، افتخار من است و به آن مى بالم . ـ فقر، در نظر مردم مايه زشتى است و نزدخداوند در قيامت، زيور است و مايه آراستگى . ـ امـام صـادق (ع): مصيبتها هديه هاى خدايند و فقر در خزانه خداوند نگهدارى مى شود (و آن را به هر كس نمى دهد). ـ امـام عـلـى (ع) : فقر، همچون شهادت ، درخزانه خداوند نگهدارى مى شود و آن را به هركس كه بخواهد مى دهد. ـ پيامبر خدا (ص ): فقرا، دوستان خدايند. در همایش اخیر نظرات مختلفی پیرامون چگونگی پیدایش فقر بیان شد و اکثر آنها معطوف به این مسئله بود که محرومین را مظلوم تلقی کرده و عده ای را ظالم در نظر گرفته و نتیجه گیری می کنند که وظیفه ایجاب می کند جهادگران به منظور ستاندن حق مظلوم از ظالم برنامه ریزی نموده و در این راستا گام بردارند. اما آنچه در این زمینه مغفول مانده است بررسی جامع عواملی است که به فقر می انجامد. در این زمینه آیات و احادیث زیر که از بخشی از آنها از کتاب میزان الحکمه آورده شده است، مواردی از عوامل ایجاد فقر را نشان می دهد. 1- اظهار فقر پيامبر خدا(ص): كسى كه دم از نادارى زند، نادار شود. 2- حرص امام على (ع): حرص زدن ، فقر مى آورد. فزونخواه دنيا محكوم به فقر است ورويگردان از دنيا آسايش يار اوست . 3- عدم طلب فضل الهی امام صادق (ع)، از پدران بزرگوارش : هر كه از فضل خدا نطلبد، فقير شود. 4- خیانت در امانت پيامبر خدا (ص): امانتدارى توانگرى مى آورد وخيانت (در امانت ) فقر مى كشاند. 5- کاهلی و ناتوانی امام على (ع): آن گاه كه اشيا با هم جفت شدند، كاهلى و ناتوانى جفت يكديگرشدند و فقر از آنها متولد شد. 6- کلاهبرداری از مردم امـام بـاقـر(ع): بـه ابـو نعمان فرمود: ما را وسيله سركيسه كردن مردم قرار مده ، زيرابا اين كار، خداوند بر فقر تو مى افزايد. 7- گشودن درهای نیاز جدید امام على (ع): هركه درى از نيازخواهى به روى خود بگشايد، خداوند درى از فقر به رويش باز كند. 8- نفرین فرزند توسط پدر امام صادق (ع): هر مردى كه فرزند خود را نفرين كند، فقر برايش به ارث گذارد. 9- عوامل متعدد زیر: امـام عـلـى (ع): سوگند دروغ خوردن فقرمى آورد، زنا كردن فقر مى آورد، حرص زدن فقر مى آورد، خواب ميان مغرب وعشا فقر مى آورد، خـواب پـيـش از طـلـوع خورشيد فقر مى آورد، رعايت نكردن صرفه جويى در معاش فقر مى آورد، بريدن پيوند خويشاوندى فقر مى آورد، عادت داشتن به دروغ فقر مى آورد، زياد گوش دادن به آواز فقر مى آورد، رد كردن گداى مرد در شب فقر مى آورد. 10- عدم یاری طلبیدن از خداوند امـام عـلـى (ع)، در كـمـك خـواهـى از خداى سبحان ، فرمود: از او يارى مى طلبم كه به يارى او نـيـازمندم كسى كه او هدايتش كند، گمراه نشود و كسى كه او با وى دشمنى كند، نجات نيابد و كسى كه او بى نيازش گرداند، نيازمند نشود. 11- افراط و تفریط ـ امـام عـلـى (ع)، در سفارش به فرزند بزرگوارش حسن (ع)، مى فرمايد: كسى كه ميانه روى كند، هرگز هلاك نشود و كسى كه زهد ورزد، هرگز فقير نگردد. امام صادق (ع): من براى كسى كه ميانه روى (و صرفه جويى ) كند، ضمانت مى كنم كه فقير نشود. 12- ترک نیکی کردن و صدقه دادن پنهانی ـ امام باقر (ع): نيكى كردن و صدقه نهانى ، فقر را از بين مى برند. ـ امام على (ع): (بيمارى ) فقر را باصدقه و بخشش ، درمان كنيد. 13- ترک صله رحم ـ پيامبر خدا (ص ): صله رحم ، عمر را زياد مى كند و فقر را از بين مى برد. 14- ترک قناعت ـ امـام عـلـى (ع ): هيچ مالى فقرزداتر از قناعت و خرسندى به قوت نيست شكيبايى سپرى در برابر نادارى است . 15- توجه به آیه " إن الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم " و اینکه بروز تغییر محسوس در وضعیت مردم یک سرزمین نیازمند تغییر خودشان نیز هست. 16- عدم پرداخت خمس و زکات - امام صادق (ع) می فرماید: اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند مسلمان فقیر و نیازمندی نخواهد ماند و مردم فقیر، محتاج، گرسنه و برهنه نمی شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان. 17- عدم توجه به کار و کوشش - امام صادق (ع) مي فر مايد كسي كه براي روزي اهل و عيالش زحمت مي كشد مانند مجاهد در راه خداست. - برترين جزء از عبادات را رسول خدا صلوات الله عليه وآله طلب (روزي) حلال ميدانند. - رسول خدا هنگامي كه از جنگ تبوك بر مي گشتند شخصي بنام سعد به ديدارشان آمد و حضرت با وي مصافحه نمود ودست سعد كارگر را زبر و خشن ديد فرمود :چرا دستت زبر وخشن است ؟ گفت: يا رسول الله (ص) من با طناب و بيل كار مي كنم و زندگي خانواده ام را اداره مي كنم . رسول خدا صلوات عليه واله خم شد و دست او را بو سيد . و فرمود : اين دستي است كه آتش جهنم او را نمي سوزاند. - ابن عباس گويد: وقتي پيامبر صلوات الله عليه و آله مردي را مي ديد كه نيرو و توانايي داشت مي پرسيد كه آيا تو شغل وحرفه اي داري. اگر مي گفت ندارم مي فرمود : از چشم من افتادي. - امام علي عليه السلام مقتداي ما مي فرمايد كسي كه دنبال روزي مي رود ملامتش نكن زيرا اگر غذايي نيابد گناهانش زياد خواهدشد. - امام علي عليه السلام در نهج البلاغه اين كتاب راه ورسم زندگي مي فرماي: مؤمن بايد شبانه روز خود را به سه قسمت تقسيم كند زماني براي نيايش و عبادت پروردگار و زماني براي تأمين هزينه ي زندگي و زماني هم براي واداشتن نفس به لذتهايي كه حلال ومايه ي زيبائي است. 18- عدم اجرای مواردی همچون: رعايت تقوا، احكام الهي و اجراي عدالت و برابري و رفع ستم، تبعيض و بيدادگري. «سپس گفتيم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است تا از آسمان براي شما پي درپي باران فرستد و شما را به اموال و فرزندان، مدد كند و برايتان بستان ها و نهرها بيافريند. اگر مردم آبادي ها، ايمان آورده و تقوا پيشه ساخته بودند، بركات آسمان و زمين را به روي ايشان مي گشوديم. 19- نبود اراده - حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: هر كس چيزي را طلب كند، يا به آن دست يابد يا به برخي از آن خواهد رسيد. همانگونه که مشاهده می شود عوامل متعددی در ایجاد فقر تاثیر دارند و به منظور رفع آن باید به صورت جامع به موضوع نگاه شود و از برخورد سلیقه ای و گزینشی پرهیز شود. لطفا مواردی که فکر می کنید از قلم افتاده را در بخش نظرات اضافه نمایید.
+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 23:5  توسط گروه جهادی برادران
|
بسم الله الرّحمن الرّحيم «اين عمار و اين ابن التيهان و اين ذو الشهادتين و اين نظرائهم»[1] گويا اين ندا، راه كوهها و دشتها، صخرهها و درّهها و زمين و زمان را پيموده و هنوز هم به گوش ميرسد. ياد ياران، همواره با خاطرات شيرين همراه است و يادآوري دوريشان، هماره، تلخ. گردهمآيي مجاهدان، يادآورنده روزهاي خوب جهاد است كه در آن فقط، خدا بود. ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 14:34  توسط گروه جهادی برادران
|
24 و 25 اسفندماه 1390
دانشگاه شهید باهنر کرمان
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 20:4  توسط گروه جهادی خواهران
|
نمایشگاه عکس قافله خاکی از تاریخ ۱۳ تا ۱۷ اسفندماه ۱۳۹۰ در دانشگاه شهید باهنر کرمان برپا شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 10:47  توسط گروه جهادی خواهران
|
اردوی کنج کسور نسبت به دازان از امکانات ویژه ای بر خودار بود. یکی از مزایای برتر کنج کسور نسبت به دازان سرویس بهداشتی بود که به لطف مدرسه احداث شده بود. محمدجواد جمشیدی
+ نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 10:58  توسط گروه جهادی برادران
|
به نام خدا هجرت يعني چه؟ يكي از عزيزان پرسيده بود كه آيات هجرت در قرآن كريم شامل هجرتهاي كوتاهمدت نيز ميشود يا نه؟ اكنون به اختصار درباره اين موضوع توضيح ميدهم: هجرت از ماده «هجر» به معناي ترك كردن و بريدن و رفتن از نقطهاي از زمين به جايي ديگر است.[1] در زبان عربي به كسي مهاجر گفته ميشود كه چيزي را ترك كند. مثلا به كسي كه هواي نفس خود را ترك كرده و تصميم به بازگشت بدان ندارد «مهاجر الي الله» ميگويند؛[2] همچنين به كسي كه تصميم گرفته تا مدتي طولاني از شهر خود به جايي ديگر برود و زندگي خود را در آن جا مستقر كند «مهاجر» گفته ميشود و نيز به كسي كه در راه خدا از جان خود بريده و در جهاد شركت كرده مهاجر ميگويند.[3] بر اين اساس آيات هجرت در قرآن كريم درباره ترك وطن و بريدن از آن و يا ترك جان و بريدن از آن و يا ترك نفس و بريدن از آن است و شامل سفرهاي كوتاهمدت نميشود.[4] مطلب دوم اينكه اگر كسي در اين سفرها از نفس خود بگذرد و با توجه به زمينههاي معنوي اين اسفار، تصميم به ترك خواهشهاي نفساني بگيرد، چون از نفس بريده، «مهاجر» خواهد بود. نكته سوم اينكه نسبت به مسافرتهاي دوستان دانشجو كه براي خدمت به خلق انجام ميشود عنوان «جهاد» صادق بوده و در آيات و روايات، هجرت نيز شعبهاي از جهاد شمرده شده است. بنابراين دانشجويان عزيزي كه مدتي رنج سفر و كار سخت را بر خود هموار ميكنند تا مسلمين در آسايش باشند، مشمول عنوان «مجاهد» هستند. نكته پاياني اينكه هرچند عنوان «مهاجر» بر اين گروه، صادق نيست اما بهرهاي از فضايل هجرت خواهند برد. در فرهنگ اسلامي كساني كه توان انجام عملي را ندارند اما دلشان با انجامدهندگان است و در حد توان خود براي انجام آن فعل ميكوشند، حصه و بهرهاي از فضايل و ثواب آن عمل را خواهند داشت. بنابراين «قافله خاكي» شما كه «مجاهد» است ان شاء الله، بخشي از درجات مهاجرين را نيز خواهد داشت. بعونه و كرمه محمد مهدي احسانيفر 17/11/90 قم- دارالحديث
-------------------------------------------------------------------------------- [1]. ر. ك: الصحاح(جوهري)، ذيل ماده «هجر». [2]. ر. ك: تفسير الميزان، ج4ص89. [3]. ر. ك: تفسير جامع الجوامع(طبرسي)، ج2ص568. [4]. ر. ك: همان، ج2ص40.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 11:7  توسط گروه جهادی برادران
|
باران ، برف و سرمای این روز ها دارد خاطراتی را برایم زنده می کند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 19:2  توسط گروه جهادی خواهران
|
تابستان ۸۸ - روستای کنج کسور میل فرهاد اواسط اردو بود و طبق برنامه ریزی ها قرار بود بچه ها برن روستایی که سال قبل اردوی تاریخی دازان اونجا برگزار شده بود و سری بزنن به مدرسه ای که ساختش رو شروع کرده بودن و حالا مراحل ساختش تموم شده بود. اون روز من خیلی خسته بودم و از ته دل نمیخواستم برم چون واقعاً توانش رو نداشتم، خیلی فشار بهم اومده بود. از یک طرف کارهای عمرانی از طرف دیگه کارهای گروه آموزش؛ بعد هم کارهای دیگه که به واسطه مقتضیات زمانی یکی باید اونها رو انجام می داد و اینجا اون جایی بود که سختی عمل کردن و راحتی حرف زدن معلوم میشد. اون موقع هیچ کسی خبر نداشت تو این سفر قراره چه اتفاقاتی بیافته ........... ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 9:55  توسط گروه جهادی برادران
|
مشغول بازبینی(1)و تخریج(2) روایات جهاد(3) بودم که دیدم بسیاری از این متون، با دوستانی که کار جهادی می کنند، مرتبط است. ای کاش می شد همه ما با متون جهادی معصومین علیهم السلام آشنا میشدیم؛ چراکه اینها راه رشد است و مسیر پیشرفت. فعلا یکی از این احادیث را به اهالی جهاد هدیه میکنم: امام صادق علیه السلام در وصیتشان به عبد الله بن جندب فرمودند: «واجعل نفسک عدوا تجاهده.» یعنی نفس خویش را دشمن خودت بدان و با آن مبارزه کن. منظور از «نفس» نفس اماره و خودخواه است که انسان را به سود آنی ترغیب کرده و از سود آتی بازمیدارد. مراد از مجاهده، تلاش در مقابل نفس برای رضای خداست نه برای رسیدن به قدرتهای خاص؛ وگرنه مرتاضین هندی هم با نفس خویش مبارزه میکنند اما هیچگاه مصداق مجاهد نیستند چون مجاهد، کسی است که در راه خدا مبارزه کند نه برای محبوب شدن، قهرمان شدن، رسیدن به غنیمت، رسیدن به قدرتِ جادو و ... . دوستان جهادی ما که هر سال مدتی را در مناطق محروم کشور به مبارزه با خواهشهای نفسانی میگذرانند و از آسایش خویش برای آسوده کردن مومنین میگذرند ان شاء الله مصداق این روایت خواهند بود. عمل به وصیت امام صادق علیه السلام متوقف بر آن است که هدف ما از شرکت در اردوهای جهادی، گذشتن از خویش و رسیدن به محبوب باشد. حتی اگر کسی در آغاز سفر چنین نیتی نداشت میتواند در طول سفر قصد خویش را اصلاح کند و حتی اگر کسی تا پایان سفر نیتش الهی نبود میتواند از آن توبه کرده و از خدا بخواهد که «سیئه» او را به «حسنه» تبدیل کند چراکه باری تعالی «مبدل السیئات بالحسنات» است و میتواند پس از توبه، نیت غیر الهی را به نیت الهی تبدیل کرده و فواید آن را نصیب بنده اش سازد. به امید آنکه عمل کننده خوبی به وصیت امام صادق علیه السلام باشیم. محمد مهدی احسانی فر ۹۰/۱۱/۳ - قم ------------------------------------------------------ 1- بازبینی یعنی کنترل و نقد علمی 2- تخریج یعنی کشف منابع مختلف یک روایت و تطبیق روایت موجود با متون دیگر 3- کلاسورهای تحقیق شده جهاد در پژوهشکده دارالحدیث
+ نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 11:42  توسط گروه جهادی برادران
|
یادش به خیر، همیشه چندماه قبل از اردو کارمون شده بود گدایی کردن و از این اداره به اون اداره رفتن برا التماس به مسئولین تا بلکه عنایتی بنمایند و دوقّرون به جهادی کمک کنن. تو یکی از این ادارات بود که مسئول محترم مربوطه تحویلمون گرفت و امرفرمود به جای چایی برامون بابونه بیارن؛ اونجا بود که برا اولین بار سعادت نصیبمون شد و با جناب بابونه آشنا شدیم. گذشت تا وقتی برا خرید اقلام تدارکاتی جهادی رفته بودیم، تو یه مغازه چشممون به بابونه هم افتاد، گفتیم بد نیست برا اردو بابونه هم بگیریم و بدیم بچه ها بخورن، به ظاهرش میاد کلی خاصیت داشته باشه! چند روزی از اردو گذشته بود که یک شب، یاد اون بابونه ها افتادم، سریع رفتم درست کردم و ریختم تو فلاسک و گذاشتم جلوی کپر تا بچه ها بیان بخورن. فکر کنم بعد شام بود و همه بچه ها توی کپر بصورت کاملاْ اختیاری، خودجوش و داوطلبانه! در حال برگزاری حلقه فکری (یا به قول دوستی سوراخ های فکری) بودند و سرشون حسابی گرم بحث بود. یکی از بچه های غیرکرمانی (که مثل قدیم ما، تا حالا بابونه نخورده بود) از کپر اومد بیرون که جایی بره، وقتی فلاسک رو دید ازم پرسید چی تو فلاسکه؟ گفتم: «بابونه» چشماش برقی زد و رفت سمت فلاسک؛ من هم پشتم رو کردم و رفتم سری به انبار بزنم. هنوز چند متری بیشتر دور نشده بودم که صدای جیغ و فریادش بلند شد. برگشتم دیدم با یه دستش دست دیگرش رو گرفته، تو هوا تکونش میده و فریاد میزنه: «سوختم، سوختم، مگه بابونه شــربـت نـبـــــــــــــــــود!!!» بنده خدا فکر کرده بود از بی کلمنی، توی فلاسک شربت ریختیم و چون دیده بود کسی نیست و ظاهراْ حوصله لیوان آوردن هم نداشته، به طرزی کاملاْ بهداشتی، دستش رو گرفته زیر شیر فلاسک و میخواسته تو مشتش شربت بخوره که ....
+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 11:2  توسط گروه جهادی برادران
|
به نام خدا در اردوهای جهادی موقعیت های خاصی پیش آمده که غیر قابل پیش بینی بوده است و از اینرو تصمیم گیری را برای دست اندرکاران مشکل نموده است. اجازه دهید این مطلب کمی حالت کارگاهی پیدا کند: اگر شرایط زیر برای شما در اردو پیش بیاید چه عکس العملی نشان می دهید؟ (لازم به ذکر است برخی از این موقعیت ها در اردوهای ما پیش آمده اند، اما برخی دیگر تخیلی بوده یا در اردوی سایر گروههای جهادی مشاهده شده است)
برای هر کدام از موقعیت های فوق میتوان تحلیلهای متفاوتی ارائه داد که هر یک متضمن بخشی از حقیقت هستند، اما در نهایت شما و گروهتان مجبور به انتخاب یک راه حل مشخص هستید، آن هم در سریع ترین زمان ممکن. نظر شما چیست؟ بهتر نیست تکلیفمان را قبل از اردو با مواری از این دست مشخص کنیم تا وسط معرکه دچار مشکل نشویم؟ بهاءالدین نیکروز
+ نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 15:19  توسط گروه جهادی برادران
|
تابستان ۸۷ بود و اردوی خارق العاده دازان
به دلیل مشکلات متعدد، سنگینی پروژه عمرانی و البته ضعف برنامه ریزی خودمان مجبور به تمدید چندباره زمان برنامه شدیم. در تمدید اولی، بعد از دو هفته کار طاقت فرسا در شرایطی سخت تر از حد تصور و بدون کمترین امکانات رفاهی، اعلام کردیم هر که میخواهد برود برود و هر که میخواهد بماند بماند. اکثراْ خواستند با خانواده هاشان تماس بگیرند و بعد خبر دهند. شکر خدا یک نقطه شاید به مساحت چند متری در دازان بود که شبکه موبایل آنتن داشت. دوستان تماس گرفتند و نتیجه این شد که به جز چند نفری که کار واجب داشتند، همه ماندند. خیلی عجیب بود، فکر میکردم همه خسته شدند و لحظه شماری میکنند که برگردند. اما ظاهراْ اخلاص بچه ها بیش از تصور ما بود و ایمانشان باور نکردنی در این بین یکی از دوستان که جثه ریزی داشت و توان جسمانیش بر خلاف اراده بلندش، پایین بود در خلوتی کنارم آمد و گفت «من توانی برای کار عمرانی ندارم و از طرفی بسیار دوست دارم بمانم و کمکی کنم. اما با توان کمی که دارم میترسم بمانم و کارایی مثبتی نداشته باشم و آب و غذایی که میخورم بی ثمر باشد.کاری هست که بتوانم از پسش برآیم؟ اگر نیست بیهوده دست و پاگیر نباشم» متحیر مانده بودم و به اخلاصش و دقتی که در بی ثمر نبودن حضورش داشت غبطه میخوردم. گفتم بمان و کارهای سبکی که از دستت بر می آید انجام بده، مثل آب دادن به بچه ها در حین کار در تمدید بعدی چون زمان بسیار زیادی از ابتدای برنامه میگذشت، رویکردمان را عوض کردیم. گفتیم همه باید برگردند و کسی نمیتواند بماند مگر چند نفری که خودمان ازشان میخواهیم. قرار شد ۸-۷ نفری بمانیم و کار را تمام کنیم. همه قبول کردند و برگشتند مگر یکی از دوستان که خیلی فریب تئوری ولایت مداری را نمیخورد و حرف خودش را میزد. به هیچ وجهی راضی نشد برگردد و گفت تا کار تمام نشود میماند. او هم ماند. علی رغم خستگی و ضعف شدیدی که همه بعد از یک ماه کار مداوم و سختی شرایط داشتند، دوستان با تمام توان و با فشار مضاعف کار میکردند، حتی چندلامپ هم دور زمین کشیده بودیم و با موتور برقی که داشتیم شب ها هم زمین را روشن میکردیم و بچه ها تا دیر وقت کار می کردند. حتی بعد از آن هم یکی دو نفر از بچه ها بیدار می ماندند و بتون های ریخته شده را آب میدادند تا استحکامش حفظ شود و در گرمای آنجا ترک برندارد. حدود ۱۰ روز دیگر کارطول کشید و به لطف خدا و با تلاش طاقت فرسای دوستان کار تمام شد خاطرات دازان و اخلاص جهادگران بزرگوار آن سال هیچ گاه از خاطرم پاک نخواهد شد. هیچ گاه..........
+ نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 11:49  توسط گروه جهادی برادران
|
|